تبليغاتX
♣ ستاره خاموش ♣

♣ ستاره خاموش ♣

*رویای نحص*

 آخ بازم قصه شروع شد قصه ی لیلی و مجنون

قصه ی سنگدلی تو که دلم رو کرد پر از خون!

 

داره میکنه تحمل دوریتو این دلِ داغون

خیلی سخته انتظارت بخدا تنها تو بارون

 

نمیدونم که میدونی چه جوری میشه رها شد ؟

چه جوری میشه که باز از غم غصه ها جدا شد ؟

 

چه جوری میشه گذشت و دلُ زد به نا امیدی؟

واسه من سخته ولی تو دستتو به من نمیدی ...

 

میدونی تنهایی سخته ولی باز تنهام میزاری

منو تو اوج حقارت با بدیهات جا میزاری

 

حتی فکرشم می کردی که یه روز ازم جدا شی ؟

تو که صادقانه گفتی که میخوای باشم تا باشی

 

آخ چه جور دلت میاد که منو تو سختی ببینی ؟

یادمه آرزو داشتی توی خوشبختی ببینی ...

 

چی شد اون همه اراده که تو رو اداره می کرد ؟

تو دلت یه مستاجر بود و تو رو اجاره می کرد ...

 

عُمرناشَم که بفهمی تو دلم چه شوری برپاست

آخ که اسمش دیگه دل نیست، رده تیغت مونده برجاست

 

میشه باز سوال بپرسم؟ آخرین سواله قصست!

اونکه جای منو میخواد هنوزم جاش تو دلت هست ؟

 

آخ چه حالی داره روزی ببینه قلب تو سرده ...

میدونم تنهات میزاره میره و بر نمی گرده ...

 

دیگه من سوال ندارم حالا تو بگو عزیزم

اگه باز قلبمو خواستی روی چشم بپات میریزم

 

اما یک نکته ی دیگه اینجا پیش میاد، نگاه کن؟ 

"اگه قلبمو نخواستیش ... رو یکی دیگه حساب کن !!!"

 


چرا نحص ؟ آخه ۱۳ بیته ...

+ نوشته شده در جمعه ششم آذر 1388 20:27 توسط ♠♠♠ مهدیار ♠♠♠ |


 

jl3orza9gbgoh9vst8g8.jpg

*روشن تر از خاموشی*

روشن شد از خاموشی چشم تو چشم من

کافیست فرو بریزد از این کوه خشم من

دیدم نگار دو چشم ابرو خمیده ات

با بینشی زشوق در قطرات اشک رمیده ات

آنگاه از ته دلم چشم تورا خموش

دیدم دو چشم اشکبار تو را در شوق دیده ات

وقتی که موج اشک در دیده ات شکفت

ترسید قلب من انگار میشه گفت :

عاشق شدن بس است "باید که راز خود در سینه ام نهفت"

شاید که عاقبت روزی ورق زنم

دفترچه دلم را در کنار هم

آنروز می رسد

اما بدون من

یادی نمی کنی از بخت و یاد من

شاید دلم شکست

شاید قلم نشست

بر روی کاغذی نقشی زمن کشید

تا یاد من هنوز در قلب تو رمید

شاید نمی شود بی تو غزل نوشت

شاید که ساده نیست موضوع سرنوشت

شاید که ساده نیست موضوع سرنوشت ...

شاید ...

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388 21:20 توسط ♠♠♠ مهدیار ♠♠♠ |


 

برزخ نور

*برزخ نور*

چه خوبه وقتی بدونی چند روزه دیگه میمیری

وقتی اشکات میشه جاری که حلالیت بگیری

چه خوبه و قتی که دنیات میشه راهی واسه رفتن

وقتی که حرفی نمونده یا کلامی واسه گفتن

چه خوبه وقتی تموم شه همه ی دلواپسی هات

وقتی بارتو میبندی خوب میشه همه بدیهات

چه خوبه که آرزوهات توی دنیا جابمونه

وقتی که عشق قدیمیت شعراتو برات بخونه

چه خوبه وقتی که میری کسی اشکاتو نبینه

ممکنه دلت بلرزه ، بغض شه تو سینت بشینه

چه خوبه وقتی نگاتو به روی همه میبندی

تو گلوت یه بغض کهنست ولی باز میخوای بخندی

چه خوبه وقتی که رفتی باز دلش بخواد بمونی

دوباره یه شعر تازه واسه ی دلِش بخونی

چه خوبه دِلو ببوسی بزاریش یه گوشه ی گور

از همه دنیا جدا شی بری سوی برزخ نور

تاریخ سرودن :  ۰۱/۰۷/۱۳۸۷

تاریخ بروز رسانی : ۱۴/۰۸/۱۳۸۸

 

+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388 14:29 توسط ♠♠♠ مهدیار ♠♠♠ |


*نام شعر : شاید ...*

شاید این باید و شاید شده سرمشق جدایی

یا که این بار زمانه شده باعث که نیایی

 

شاید از بخت بد ماست که دوری شده حاصل

یا که این بار گناهان زده مهر نحص باطل

 

شاید از جهل و ندانی همه معصیت فروشند

یا که از زور و نداری همه این لباس بپوشند

 

شاید هم فقر زیاد است که آدم شده نادان

یا که از سختی و دوری تن عریان شده ارزان 

 

 شاید این فخر فروشی شده درمان گنه کار

یا که از عاقبت ماست یکی پاک ، یکی سیه کار

 

شاید اینبار خدا خواست همه بار خود ببندیم

همه یکباره بگرییم و به یکباره بخندیم

 

شاید این دست ز تقدیر سوی ما دراز گشته

بی گمان دست امید است که بر ما باز گشته

 

شاید این بهتر بوَد تا خود ز جهل بیرون کِشیم

یا ببینیم روز موعود یا که خود با خود کُشیم ...  

  

شاید این باید و شاید شده سرمشق جدایی

شاید این بار زمانه شده باعث که نیایی  

تقدیم به صاحت مقدس آقا امام زمان(عج)

+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388 17:30 توسط ♠♠♠ مهدیار ♠♠♠ |


*ثانیه ها*

وقتی دلم برای تو تنگ میشه

ثانیه ها سرعتشون کم میشه

زندگیمو میبرن این دقائق

پیر میشه دل بخاطر حقائق

عمر دلم تموم میشه زوده زود

هر ثانیه میره به سمت نابود

وقتی میخوام ببینمت دیر میایی

تو دیگه از یه پیرمرد چی میخوای ؟

لحظه هامون باهمدیگه زود گذشت

انگاری  موندنی نبود سرگذشت

تمومه اون روزا به تیک تاک رفت

خاطره شد همه تو دل پاک رفت

حالا دیگه من موندمو یه کوچه

دنیا داره دوره سرم میپیچه

کوچه ای که انتهایی نداره

خاطره هاش تو رو یادم میاره

یادش بخیر زمان چه زود میگذره

ثانیه ها لحظه هاتو میبره

یادش بخیر ...

 

 

+ نوشته شده در شنبه نهم آبان 1388 10:25 توسط ♠♠♠ مهدیار ♠♠♠ |


 

زمانه ... !

دیگه تو این زمونه ، به عشق بها نمیدن

مردم ما تو قلبشون کسی رو جا نمیدن

هر کی میگه من عاشقم ، میکُشن

تابوتشو روی زمین میکِشن

زندگیشو بخاطر هیچ و پوچ

حراج میزارن تا که میکنه کوچ

خدا چرا عاشقا بی حُرمتن ؟

عاشقامون خسته و بی طاقتن !

سیر میشن از زندگیشون زوده زود

از بودشون پر میزنن به نابود ...!

خدا چرا عاشقا زود پیر میشن ؟

اول عشق از زندگی سیر میشن ...

خدا چرا عشقو حراج میکُنن ؟

عاشقامونو بی علاج میکُشن ..

خدا چرا زندگیا سخت شده ؟

هرکی که عاشق شده بدبخت شده

همه میگن عاشق بشی تمومه

قدرتورو خدا خودش میدونه

خدا میگه زندگی کن آسونه

عشق که میاد همش میشه بهونه

بهونه زنده بودن از عشقه

امید و آرزو همش یه مشقه

که شب به شب خود خدا درس میده

زندگی رو خدا بهت پس میده

حالا میمونه تو و عشق و امید

اگه بخوای میشه به دوتاش رسید 

۲۵/۰۲/۱۳۸۸

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388 19:36 توسط ♠♠♠ مهدیار ♠♠♠ |


 

میلاد بنت موسی ابن جعفر حضرت فاطمه معصومه و همچنین روز با سعادت دختر

♥ بر تمامی خواهرهای بسیجی و آبجی های گلم مبارک

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388 17:45 توسط ♠♠♠ مهدیار ♠♠♠ |


سلام دوستان

 این دومین شعر سپیدیه که مینویسم خداییش اگه جاییش مشکل داشت انتقاد کنید

ممنون میشم ...

راستی من هیچ کتابی از هیچ شاعری نمیخونم واسه همین اگه قسمتیش شبیه آثار شعرای بزرگ بود بگید تا برم شعرشونو بخونم ... مرثی ...

*زندگی*

        زندگی قطره ی اشکیست

                     که از ابر بهار میریزد

                             عاشقی جرعه شرابیست

                                 که از بوسه ی یار میریزد

    روی سنگی مغرور

                   د ر دل چشمه ی عشق

                             در کنار پاکی

               شاید این آب زلال

     نتواند بزند سیلی سنگین به سنگ !

                      یا دلش می شکند

              یا تنش میلرزد

                     یا به اندازه دنیا گاهی ــ ـ

قطره ای اشک ز چشمان کبودش جاریست

                                         اندکی صبر و تامل باقیست

                 تا زمان در گرو شعر تو درگیر شود ...

اندکی صبر فقط ...

 

+ نوشته شده در شنبه هجدهم مهر 1388 17:51 توسط ♠♠♠ مهدیار ♠♠♠ |


 

وقتی که در سکوت شهر ، از لا به لای کوچه های تنگ و بی امان گذر میکنی ،آیا صدای گمشده ای در گوشت نمی پیچید ؟

یا شاید آن مرغ سحرگاهان آوازی در دل نهان نکرده بود ، تا با زمزمه ی باد غوغا کند ؟

اینک روی یک صندلیه چوبی بنشین و به صدای خش خش برگهای پاییزی که زیر پای رهگذری خسته روی زمین کشیده می شوند گوش بده برگهایی که بی طاقت از خواب آلودگیه درخت پیر استفاده میکنند و به استقبال تنهایی زمین سخت می روند...

کاش یک لحظه در تمام رویا غرق می شدم تا تخیلات خود را باور کنم ...

آنگاه با تمام وجود به این می اندیشم که جلوه ی زمین به استقبال پاییز رفته است ... !

با این حال پاییز را در آغوش میگیرم و بر گونه های نارنگی رنگش بوسه ای سرد میزنم و به آرامی قطره های سرد باران زمستانی را از چشمان خود تقدیم به پاییز میکنم تا زمان به امید روزهای خوش فردا به آرامش حقیقی برسد ...

 نظرتون چیه ؟ انتقاد کنید،نقد کنید،رای بدید ... مرثی ...

+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم مهر 1388 18:21 توسط ♠♠♠ مهدیار ♠♠♠ |


 

*یه روز میاد...*

یه روز میاد دوبــــاره دلـــم هــواتو داره

یه روز میاد که بارون به عشقه تو بباره

یه روز میاد که قلبم واسه تو بی قراره

یه روز میاد که لبهام بوستو کم میاره

یه روز میاد که میری دلم برات میمیره

جای منو کنارت یکی دیگه مـــیــگـیره

یه روز میاد که غمها سراغمو میگــیره

توی گلوم یه بغضه،قناری هم میمیره!

یه روز میاد به یــادت تــرانه مـیــنـــویسم

اسمتو مینویسم با اشک چشم خیسم

یه روز میاد دوباره دوسـتـت دارم عــزیزم

به یاد تو ، تو خیال گُل رو موهات میریزم

یه روز میاد دوباره میشم مثل ستاره

از آسمون میافتم تـو دامــنت دوبــاره

ادامه دارد ...

+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم مهر 1388 18:5 توسط ♠♠♠ مهدیار ♠♠♠ |


*قصه عشق*

وقتی دلم برای تو تنگ مــــیـــشه

تموم آسمون واسم سنگ میشه

نفس کشیدن واسه من محاله

بــــا تـــو بــودن برای من خـیاله

از پس هم ثانیه ها میگذرند

آرزوهــامـــو انگاری می برند

فکر جنون تو منو مــــی کُـــشـــه

رو زندگیم یه خط سرخ می کِشه

دنیا برام تحملش سخت میـشه

سنگ غرورت میخوره به شیشه

شیشه عشقو با غرور میشکنی

تو میـــری و اما بــــازم بـــا مــنی

آخــــــــــــر کار خودم رو زود می بازم

شکله تو رو تو لحظه هام می سازم

می سازم از عشقه تو یک خرابی

یه ویرونــــــه یه دِه پُر از کــــــم آبی

میــــــسوزونم نامه اولـــــیـــتــو

به من میگفتی فقط و فقط تو !

به نامه دومی اشـــکم افـــتـــاد

روی زمین وقتی که کردی بیداد

گفتی به من بمون من عاشق شدم

بـــــــــــــــــرای با تو بودن لایق شدم

گفتی اگه با من بیایی می مونم

بپای تو برای تو می خــــــــونــــم

قصه عشق و عاشقی رو بــرات

از روی خط خطی های خاطرات

رد می شم و همه رو پاک میکنم

شعرو تو رو با دل پاک میـــــخـــونم

گــــفـتی میخونی از ته دل برام

میخونی از عشق دو تا گُل برام

عشق دو تا گل که به آخر رسید

این یکی پرپر شدنه اونــــو دیــــد

دید شاخه هاش شکست و برگاش می ریخت

دید که چه جوری اشکه چشماش می ریـــخت

دید که جــدایــــی عـَــجلــِـش رو رســـوند

اونی رو که میخواست دیگه پیشش نموند

ادامه دارد ...

 

+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم مهر 1388 17:46 توسط ♠♠♠ مهدیار ♠♠♠ |


*آزاده*

من را به جرمِ مستی در کنج خانه بستند

این قلب بی ریا را چون شیشه ای شکستند

 

یک حلقه ی زرین را بر گوش بنده بستند

من را غلام کردند رویم به شرم شُستند

 

با ضرب تیغ شلاق غسل تنم نمودند

یار دلم ربودند ، کارش تمام کردند

 

 از رنگ رخ نگارم ، شب را نماد کردند 

جانم عذاب دادند خود را چو شاد کردند

 

یارم به ظلم شیطان بارش ببست ز دنیا

 رفت و فقط بدیدم او را به خواب و رویا

 

نفرین دل برآمد بر جان شه که فرمود"

او را به نیت مرگ، گیرید کنید نابود

 

آخر حساب آمد آن مرد روی چون ماه  

جانم رها بفرمود از ظلم و تیره شاه 

 

توضیحات غزل در ادامه مطلب ...

"توجه"

دوستان عزیز  لطفاً در نقد شعر اگر نظر یا یشنهادی دارید در قسمت نظرات درج کنید .

 


ادامه مطلب

+ نوشته شده در جمعه دهم مهر 1388 2:56 توسط ♠♠♠ مهدیار ♠♠♠ |


 

*خون دل*

زخمت به تنم باقیست ، خون از تن من جاریست

تیغت به رگم برخورد ، این ضربه دل کاریست

دانم که خودت دانی ، دانستن من کافیست

جرمم چه بوَد یارا؟ این آخر خودخواهیست

تا بنگری و بینم ، در چشم دلت خاریست

خاریست که میبینی ، عشقست و پشیمانیست

تو از غم من دوری ، دل خسته و زندانیست

غم را به درون بردم ، این غمکده هم فانیست

از درد غمت مُردم ، عشقت به دلم باقیست ...!

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388 18:23 توسط ♠♠♠ مهدیار ♠♠♠ |


سلام دوستای گلم

این شعری که این پایین نوشتم از نظر وزنی ایراد داره

میخوام از اونایی که میتونن کمک بگیرم تا اونو نقد کنیم

شما هم اگه نظری دارین

 بگین حتی اگه به کلی یک بیت را حذف کردین و به جاش یه بیت بهتر گذاشتین هم مشکلی نداره

 منتظر نظرات با ارزشتون هستم

♦ یکی از دوستان گفته از نظر قافیه مشکل داره

لطف کنین تو قسمت نظرات بگین چه کار کنم تا درستشو بعده ها بزارم توی وبلاگ

قربون همتون ــ مهدیار ــ

*انتظار عشق*

همه انتظارم اینست که یه روز او ببینم

به خدا نمانده صبری ، که به انتظار نشینم

 

همه جمعه ها گذشت و نرسید وقت دیدار

به امید آنکه خورشید نکند غروب اینبار

 

لحظه ها تمام رفتند ، گُل من زِ رَه نیامد

سحر از شبم بمیرد گر خبر زِ مَه نیاید

 

به علی مدد بگفتم به ره اربعین رفتم  

شب و روز ذکر او را به نماز عشق گفتم

 

به شب چهل رسیدم، گل روی او چو مهتاب

 به خدا چه ماهرو بود گل من به عالم خواب

 

آقا جان لایقه عشقت منه پر گناه نبودم

لایقه روزهای روشن و شب سیاه نبودم

 

آقا جان رویم به شرم است بخششی عطا بفرما

این حقیر رو سیه را از گنه رها بفرما

... رمضان ۱۳۸۸ ...

+ نوشته شده در یکشنبه هشتم شهریور 1388 1:58 توسط ♠♠♠ مهدیار ♠♠♠ |


 

*فاصله*

بازدوباره دوری و حسرت این فاصله ها
زندگی و یاد تو ، گم شدنِ خاطره ها

عاشقیو خستگیو آرزوهای محال
دیدن بال شکسته ی کبوتر توی فال

دوباره پاییز زرد و نیمکت خالیه پارک
دل من ، تیغ تو و خونِ زلالم روی خاک

عشق منُ ، بچگیه تو وُ ،جدایی عاقبت !
فاصله کم میشه وَِ ماهم رسیدیم سر خط !

زندگی شروع میشه فاصله ها یادت میره ...
یه روزی قلب من تو ، توی این راه میمیره ...

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم مرداد 1388 15:22 توسط ♠♠♠ مهدیار ♠♠♠ |


 

 

پشت این حصار سربی دل و دینمونو باختیم *** واسه ی تنهاییامون تلخیه دنیارو ساختیم  

 *بُت*

پشت این حصار سربی دل و دینمونو باختیم

واسه ی تنهاییامون تلخیه دنیارو ساختیم

همه ی وجودمونو پای دلبستگیا دادیم

از بت سنگیه غربت یه خدای جعلی ساختیم

تو غماره زندگیمون خوبیو هراج کردیم

دردای زندگیمونو بدون علاج کردیم

از تمومه آدمای شهر دل غریب و دوریم

چون تو قلب شیشه ای مون یه درخت سنگی داریم

ما همون آدمکای چوبیه چند هفته پیشیم

که حالا به غربت و غم دلامونو می فروشیم

ما تمومه عشقمونو پای درد و غم فروختیم

توی آتیش علاقه واسه ی پریها سوختیم

ما به بود بودیم به نبود نیست گشتیم

به صداقتا رسیدیم از دورنگیا گذشتیم

ما بت وجودمونو به دلای سنگی دادیم

تمومه عاشقیمونو بپای زندگی دادیم

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم مرداد 1388 14:16 توسط ♠♠♠ مهدیار ♠♠♠ |


 

*خواهر گلم *

 مینویسم واسه تو ، تا بدونی دوستت دارم

هرچی که تو دنیا دارم بپای چشمات میزارم

اگه یوقت گریه کنی ، آسمونم ابری میشه

می باره از چشمای من ، اشکای سرد تا همیشه

اگه یوقت گریه کنی ، دله داداشیت میشکنه

تمومه آه و غمه من دنباله کُشتنه منه

اگه یوقت گریه کنی ، بغض من آتیش میگیره

میشکنه تو صدای من ، دل داداشیت میمیره

اگه یوقت گریه کنی ، آسمونم ابری میشه

می باره از چشمای من ، اشکای سرد تا همیشه

اشکای سرد تا همیشه

 

+ نوشته شده در جمعه یکم خرداد 1388 19:0 توسط ♠♠♠ مهدیار ♠♠♠ |


 

 

*عشق و زندگی*

زندگی را در کنار عشق معنا میکنم

زندگی زیباست ، عشق را من تمنّا میکنم !

 

زندگی را در کنار سادگی جان میدهم

زندگی زیباست ، من هم درس ایمان میدهم !

 

زندگی را در کنار کار سامـــــان میدهم

زندگی زیباست ، کار خود با عشق پایان میدهم !

 

زندگی را در کنار مرگ باور میکنـــــــم

زندگی زیباست ، مرگ را هم کَم کَمَک سَر میکنم !

 

~?f?~f?~f?~f?~f?~f?~f?~f?~f?~f?~f?~f?~f?~f?~f?~f~

 سلام عزیزدلم

یه کاره تازه ی تازه ی تازه میخوام شروع کنم ...

شما هم میتونید حرف دلاتونو بگید واسشون شعر بنویسم ... کافیه بصورت نظر خصوصی بگید و اسمه

معشوقتونو برام بنویسید تا واسش یه شعر بنویسم که بتونی با تمومه وجود اونو بهش تقدیم کنی..

 

+ نوشته شده در یکشنبه ششم اردیبهشت 1388 20:38 توسط ♠♠♠ مهدیار ♠♠♠ |


 

نام شعر : ميدوني ؟  از مهدي اورعي

*میدونی ؟*

میدونی چقدر دوستت داشت ، اونی که گفتی بمیره ؟

میدونی اون قـلب تــنهــاش هنــوزم پــیشــت اســیره ؟

میدونی اگه نمیرفت یه روزم تنهات نمیزاشت ؟

یه روزی رو قلب تنهات با تاسف پا نمــیزاشــت

حالا کـــه تنــها نشستی میدونی چقد غریبه ؟

میدونی زندگی بی تو واسه اون چقدر عجیبه ؟

اگه تو اینو میدونی چرا با اون نــمیمــونی ؟

چرا از توی نگاهش غمه عشقو نمیخونی ؟

چرا وقتي صاف و صادق ميگه با تو مهربونه

ميگه تا آخر عمرش پايه عشقه تو ميمونــه

با تمومه عاشقياش با همه دلبستگياش

با تمـومـه زندگــي و با تـمام سادگــياش

از دل كوچيك و تنهاش با محبت و با بخشش

يه ترانه با صداقت واسه قلبش نمي خوني ؟

 



+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387 15:21 توسط ♠♠♠ مهدیار ♠♠♠ |


 

 نام شعر : آرزوی مرگ (مهدی اورعی)

* آرزوی مــــرگ *

اگه من یه روزی مردم ، نزارید منو کُنن خاک !

بمونه جنازه من رو زمینُ و خارُ و خاشاک 

بزارید رها بمونه روح سرگردونه تنهام

بزارید همه بدونن من اسیره دستِ غمهام

بزارید بوی تَعَفُن همه جا فرا بگیره

بزارید خودش بفهمه ، همونی که گفت بمیره ...!

همونی که وقتی مردم پیش نعش من میخنده ..!

همه درهای امیدو روی قلب من می بنده ..!

همونی که آرزوی موندنش رو قلب من موند

همونی که با شکنجه ریشه ی قلبمو سوزوند

همونی که زندگیمو با نگاهش پیشه می کرد

همونی که آرزوی مرگمو همیشه می کرد ...

 

+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم اسفند 1387 15:24 توسط ♠♠♠ مهدیار ♠♠♠ |


 

 نام شعر : اسیر (مهدی اورعی)

* اسیر *

یه زمین سرد و نمناک

             چند تا میله تو دل خاک

                         آسمونش تیره و تار

عاقبت هم چوبه دار

             روزهای بی تلائلو

                         شامگاه بی ستاره

در نگاه هم اتاقی

             یاد روزهای بهاره !

                         تا همیشه یادشونه ...

اونروزا یادش میمونه ...

             آخرش اشکش رو گونه ...

                         اما اون اینو میدونه !

نمی تونه ، نمی تونه ...!

             مثل روزهای گذشته

                         تو دل دریای امید ...

از گذشته ها بخونه !

             نمیتونه ، نمیتونه ...!  

                                             ...!

 

+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم اسفند 1387 13:56 توسط ♠♠♠ مهدیار ♠♠♠ |


دوستاي عزيزم تا دو ماهه ديگه خداحافظ

ما كه رفتيم سربــــازي *** فعلاً گور باباي شعر بازي ...!

سربازي ، سربازي ما داريم مي آييم !!!

كد ۱۷۳ براي اعزام خدمت سربازي ) ارتش نیروی هوایی تهران قصر فیروزه ۲ (

اتل متل امقزی دارم میرم سربازی

اتل متل توتوله فرماندمون چه جوره ؟

اتل متل فیتیله آموزشی ۳x۴ روزی تعطیله !!!

اتل متل السون منو به خونه برسون ...

اتل متل سربازی دوره کُلام قرمزي

يادش بخير خیلی زود گذشت

روزای سختیه ولی وقتی میگذره و یادشون میکنیم
با همه ی سختیاش و همه ی دردسراش توی ذهنمون حک میشه
اونوقته که از ته دل میگیم
 یادش بخیر...

+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم بهمن 1387 19:3 توسط ♠♠♠ مهدیار ♠♠♠ |


 

 بسم الله ، شعر بنام خدا (مهدی اورعی)

* به نام خدا *

به نام آنکه نامش بهترین است

کتابش آیت او در زمین است

                           به نام آنکه در هستی و گیتی

                       همی تنهاست ، ندارد هیچ شریکی

به نام آن خدای پاک و منان

بوَد نامَش دَوای مستمندان

                                                        به نام آن خدایی که شب و روز

                                                        به اَمر او شود خورشید افروز

به نام آن خداوندی که افلاک(آسمانها و زمین) 

به دستورش به یک لحظه شود خاک

                             به نام آن خداوند توانا

                     که نیست جز او خدایی پاک و دانا

به نامش باز کردم دفترم را

که بنویسم کلام آخرم را

                                           خداوندا تو را ذکر شبم بود

                                          بوقت بی کسی هم یاورم بود

به نام آن خدایی که برین است

که نامش اولین و آخرین است

 

+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم دی 1387 9:49 توسط ♠♠♠ مهدیار ♠♠♠ |


دعای فرج آقا امام زمان (عج)

«(اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً)» 

اگر امروز ماندیم از برای کربلاست

                        این حقیقتها همه سرمایه ی امروز ماست

                                                 ای خدا از کربلا درس وفا آموختیم

                                                           ما چو شمع محفل از عشق حُسینت سوختیم

 

+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم دی 1387 16:20 توسط ♠♠♠ مهدیار ♠♠♠ |


 

*زندونی*

     زندونی تنها و سرگشته و غمگین و پریشون

میشکنه دلش می سوزه پشت میله های زندون

      یه زمین سرد و نمناک ، چند تا میله مثل دیوار

یه حصار گُنگ مشکی تو نگاه اون پدیدار

                                                                   زندونی امید داره به امید روزهای شاد

اما اون دلی نداره ، اونو تو زندان به باد داد

                                                                         به گناه عشق و جرمش که نبود جز نگاهش

اونو پشت میله انداخت ، اونکه بود جانپناهش

     اصلاً فکرشم نمی کرد که یه روز تنها بمونه

ندونست یه روزی باید از دلش جدا بمونه

     عاقبت تنها یه گوشه تو خیابون زیر بارون

دِلو تسلیم خدا کرد ، چون که بود  بی سر و سامون

                                                                                         ...!

 

+ نوشته شده در شنبه سی ام آذر 1387 14:41 توسط ♠♠♠ مهدیار ♠♠♠ |


*روزگار عاشقی*

از همون روزی که دیدم تو نگات یه دنیا رنگه

می دونستم که دل من با دل تو نمی جنگه

اونقَدَر لذت عشقت به همه دنیا می ارزید

باورم شد زیر اون دل یه چیزی مثل یه سنگه

اگه اون چشات بزارن که یه لحظه ما دو تا شیم

می دونم روزی نمیاد که بخوایم از هم جدا شیم

توی اون دنیای آبی نگات دل زیر و رو شد

دل من توی خیالم با دل تو روبرو شد

وقتی به قلب شکستم مثل ناجی رو آوردی

این دل پرپر من را تو به زانو در آوردی

حتی فکرشم محاله که تورو یه روز ببینم

آرزومه که یه روزی بتونم پیشت بشینم

اون همه دنیای سنگی که خیالم تو رو می دید

دیگه شد مثل یه رویا ، تو گلی همیشه امید ... !

 

+ نوشته شده در شنبه سی ام آذر 1387 14:26 توسط ♠♠♠ مهدیار ♠♠♠ |


 

روز رفتن از مهدي اورعي

*روز رفتن*

اگه یه روز رفتی و من تنها موندمو چشم به راه

یه نامه پاره بزار رو تاقچه با بوسه و آه

بگو که وقتی نباشی چاره دلتنگی چیه ؟

اونکه منو تنها گذاشت میدونه قلبم با کیه 

من که دارم فنا میشم پای ندونم کاریات

همش یه روز پیش منی اون یه روزم با بدیات

زندگیمو کردی خراب باز دیگه از من چی میخوای ؟

دنیامو بردی توی خواب فقط بگو با من میای

من دیگه ویرونه شدم چیزی نموند از این نفس

بال و پرم شکسته شد زجه زدم کنج قفس

اگه بگی دوسم داری تموم میشه دشمنیمون

بهارمون از راه میاد شروع میشه زتدگیمون

توی چشام قایم شدن اشکای سرد و نقره کوب

منتظرم ببینمت بیاد اون روزای خوب ...

...! 

+ نوشته شده در دوشنبه چهارم آذر 1387 23:25 توسط ♠♠♠ مهدیار ♠♠♠ |


 

*قرآن قلب بی زندان*

در این دنیای سرگردان دلم تنها و حیـران اسـت

رفیق و هـمـدم و یارم کــتاب الله قرآن اسـت

اگر روزی خــدا گـــــیرد کـــتاب آسمانـــی را

جهان از دیده ام تاریک ، امیدم نزد ایمان است

خدایا بنگر این بنده گرفتار دلی تنـگ اســـت

همی همواره دنبال دلی کمرنگ و از سنگ است

خدایا همدمی باش بر دل بیـگانه ی جانــــم

که تا جان دارمو باقیست بگیرم دست یارانــم

خداوندا منه گمراه ز راهم گم شدم اکـــنون

مرا در راه خود دریاب ، ببین بی تو شدم مجنون

ز لِیلی نیست سرمشقی دراین زندان بی مهری

منم زنـدانیـه دنیـا ، اسیــره دردم و محـــزون

 خدایا گیر دستم را عطا کن قدرت درمان

مرا همـواره عاشـق کن به قـرآن قلب بی زنـدان

 

+ نوشته شده در دوشنبه چهارم آذر 1387 11:39 توسط ♠♠♠ مهدیار ♠♠♠ |


 

            من همونم از مهدي اورعي      

*من همونم...! *

من همونم که می دونم تو برای کی میمردی

                                          من همونم که می دونم تو واسه کی غُصه خوردی

  من همونم که می دونم زندگیم ، تنها تو بودی

                                                           من همونم که می دونم سادگیمو تو ربودی

                من همونم که می دونم که فقط با تو میمونم

                                                اگه تو بری زپیشم من دیگه از کی بخونم

                                        من همونم که میدونم واسه ی چی داری میری

      میدونی بی تو می میرم ولی باز بونه میگیری

                                                              من همونم که میدونم زندگیم بی تو محاله

      اگه من بی تو بمیرم مردنم بی تو حلاله

                                        من همونم که میدونم بودنم بی تو نمیشه

                                 میدونم تنهام میزاری میرم از یادت همیشه

             آره ... من همونم ...!

 

+ نوشته شده در پنجشنبه دوم آبان 1387 15:40 توسط ♠♠♠ مهدیار ♠♠♠ |


 

 

*عشق آریایی*

 تو شــبای نــاامیدی

                     تو هـمیشه آرزومـی

                                           هـمیشه مثـل یه رویا

تو همیشه روبرومی

                                                                            اگه باز یه روزی پیشم

جای تو خالی بمونه

                                      می دونی که غرق آهم

                  دل من میشه دیوونه

من یه دیوونه زنجیریه تو قفس اسیرم

                            میدونم بر نمیگردی من بدون تو میمیرم

                                                       من یه رویای زمینی          

                                              تو یه دنیا آسمونی

                                                                                            من به آرزوم رسیدم

                                                       بگو که با من می مونی

                                تو فرشته ای تو نوری

           تو ستاره ای تو حوری

من یه دیوونه ی بی روح

                  تو یه دنیای غروری

                                         تو پری دلربایی

                                                       تو بهاری بی ریایی

                                                                           تو نژاد اصل ایران

                                                                                          تو یه عشق آریایی

 

 دانلود آهنگ یه شاخه نیلوفر از محسن چاوشی

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مهر 1387 17:31 توسط ♠♠♠ مهدیار ♠♠♠ |


♥درباره♥ X

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
... یکی بود ، یکی نبود ...
... اونی که بود من بودم ...
... اونی که نبود تو بودی ...
... من به خاطر تو زنده بودم ...
... و تو به خاطر یکی دیگه ...
... حالا من دیگه نیستم ...
... تو هم دیگه نیستی ...
... آقا کلاغه هم که باز ...
... به خونه ی دلت نرسید ...
... یکی نیست ، یکی هم نخواهد بود ...
... هرچی نوشتم یه مشت حرف دله ...
♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥


♥صفحه نخست♥
♥کلوب آي دي♥


♥فهرست اشعار و بيوگرافي♥

♠ عشق و زندگی ♠
♥ میدونی ؟ ♥
♥ بيوگرافي ♥
♥ آلبوم تصاویر ♥
♥ آرزوی مرگ ♥
♥ اسیر ♥
♥ به نام خدا ♥
♥ دو بيتي يا حسين ♥
♥ زندوني ♥
♥ روزگار عاشقي ♥
♥آرشيو اشعار♥


♥نوشته هاي پيشين♥

آذر 1388

آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386



♥بهترين دوستان من♥

♦ــــ♦ـــ♦
♥ـــ♥ــــ♥
♦ــــ♦ـــ♦
♦♥♥♥آنتی دختر قوی♥♥♥♦
♦♥♥♥شعر یاس♥♥♥♦
♥ وب مسنجر ياهو ♥
♥استاد سیاوش♥
♥مرگ یک ستاره بنام سهی♥
♥سهیلا خـــانم♥
♥سارا خــانم♥
♥محــــــی♥
♥آدیـــــــــن♥
♥گروه 2وسـتی♥
♥آدنیــــوس♥
♥مهسا خانم♥
♥ساغر هستی♥
♥شادی♥محی♥صنم♥
♥شاهزاده دل شکسته♥
♥خانومی♥
♥دهقانیان♥
♥موبی تولز♥
♥امیر آهنین♥
♥رسول ♠ محسن♥
♥باران عشق♥
♥عاشقونه♥
♥عشق پنهان♥
♥ستاره خانومی♥
♥مهربان♥
♥نسیم تبریز♥
♥محمد تقی اورعـــی♥
♥ USA تینا خانم از ♥
♥مریم خانم و آقا رضا♥
♥آنجلـــــــی♥
♥یاســــی خانم♥
♥ندا خـــانم♥
♥عسل خانومی♥
♥ویدا خــانم♥
♥آرش جـــــــــــــان♥
♥ندا خانم- گوله ی آتیش♥
♥نارفیـــــق♥
♥نگار خانم دختر چت باز♥
♦♥♥مهلا خــــانم ♥♥♦
♥مهلا خانم عاشق کبیر♥
♥نگین خانم♥
♦ستاره خاموش♦
♦♥باران پاييزي اميد ♥♦
♦♥♥♥♥♥♥♥♥♦
♦♥مريم خانومي♥♦
♦♥♥♥یاد باران♥♥♥♦
♦♥ بانوی احساس ♥♦
♦♥♥فریـاد سـکوت♥♥♦
♦♥♥زرويي نصر آبادي♥♥♦
♦♥♥♥شبه 4 شنبه♥♥♥♥♦
♦♥♥♥نیــــــــــــــــــاز♥♥♥♥♦
♦♥یادداشتهای یک دختر ♥♦
♦♥♥♥خسرو دهاقین♥♥♦
♦♥♥♥عشق دروغــی♥♥♥♦
♦♥♥برهنگی های من♥♥♦
♦♥دانلود آهنگ و ترانه♥♦
♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦
♦♦♦عشق سوزان♦♦♦
♦♥محــمـــد مطیـعیان♥♦
♦♥قــلــب آســمـانـــي♥♦
♦♥♥آبجـي شـــيــريـــن♥♥♦
♦♥♥ تــرانـــه مــــکــرم ♥♥♦
♦♥♥سودابــه خانـــمی♥♥♦
♦♥♥سـایت ترانه مـکرم♥♥♦
♦♥♥♥آبجی شیرین♥♥♥♥
♦♥♥♥شیرین خانومی♥♥♥♦
♦♥♥آبجی نفــیســـه♥♥♦
♦♥♥دادا نــــاصـــر ♥♥♦
♦♥گیس بریده تنها♥♦
♦♥نوای جان-آبجی زهره ♥♦
♦♥خوسـار هــــامـــــا ♥♦
♦اشعار هستی رسا♦
♥هستی رسا♥
♥آبجی شیــــرین گـــــلـم♥
♥♥ شیرین خـانـومـی ♥♥
♥ناهید در وبلاگ من و تو ♥
♥شعرای قم ♥
♥آلونکی آسمانی_امیرآقا_♥
♥آقای امیر حسین آکار♥
♥ خانــم شیــوا فــرازمند ♥
♥استاد کریم فرزادفر♥
♥رنگین کمان آرزو ها♥
♥رویــا و مسعود♥
♥گلی و پری♥
♥ جمع ِ دخترونه♥
♥ نرجس خانومی♥
♥این نیز بگذرد.جوشقانیان♥
♥روشن تر از خاموشی♥
♥ استاد عبدالجبار کاکایی♥
♥ خانم اسماعیل گل♥
♥خانم زهرا انارکی♥
♥خانم زهرا خفاجی♥
♥آقای مهدی صادقی♥
♥خانم سحر ولد بیگی♥
♥آقای محمد رفیعی♥
♥خانم مهسا مختاری♥
♥عشق بازی جوونا♥
♥راه ستاره.خانم محدثه بیتا♥
♥خانم فاطمه اختصاری♥
♥پاییز بهار _رویا♥
♥قالب هاي نايت اسکين♥


    تعداد دوستان :

♥رفقای عزيزم♥