|
به من میخندی و میری ، نمیدونی دلم خـــــــوونه بگیر دستاتو رو به ماه ، که چشمام حس ِ بــارونه یه بغضه خسته تو سینست ،داره جونم رو میگیره تو چشماتو ببند آروم که قلبــــــــــــــم داره میمیره بزار افسوس خوردنهام ، تو اوجه باورت جــــــاشه می خوام که مرگه من امشب غمای آخرت باشه دارم از دستِ تو میـــــــــــرم ، یخهای قلبتو وا کن منو چشمای خیسم رو واسه همیشه رسوا کن یه باره دیگه لیلی باشو احساست رو جاری کن واسه دلتنگیات امشب رو خاکـــم گریه زاری کن
اگه میگم خـــداحافــــــــــــظ ، بدون تو سینه غــــم کم نیست بدوون واسه ی این زخمای ــ ــ کاریت دیگــــه مرهم نیست بدوووووون دلواپسی هــــامو کنـــــاره گــــــــور میــــزارم میخواااام که باورت باااااااشه تورو خیـــلی دوستت داااارم بدوووووون از این همه دنیا نصیبم یک وجب خاااااااکـــه به این احساس مشکوکــــــم نگو که عشقمون پااااکـــــــه نگو تنهایی هـای مــــــــــــن همش تقصیره مــــن بووووده واسه دل کندن از چشمااااااات نگـــــــــو دل دادنم زووووده خدانگهدار همتون دوستای خوبم دیگه برگشتی نیست تا ...
یه چیزی مثله احساسه ، یه چیزی مثله یک مرهـــم تو لبهات روی لبهامه ، دارم آروم میشم کــــــم کــــم تو انگاری حواست نیست ، که تو آغوشه کی هستی از این نوشیدنه لبهاست ، که تو این لحظه هم مستی بزار دستاتو رو قلبم ، ببین آهسته میکوبـــــــــــــــــه همین امشب کنار توست که حالم اینقدر خوبــــــــــــه تمومه خستگی هاتو ، بزار اینجا کنار ِ مـــــــــــــــــن چه احساساته خوبیه ، همین از غصه دل کــــــــــندن تــــــــو اوجه لذت از چشمات ، یه حرفه تازه میخونم تو حرفات حرفی از من نیست ، تو قلبت رازه میدونم میخوام اغوشتو تا صبح ، تو آغوشم بپوشونـــــــــــم ازین سرما نمیترسم ، منم توی همین خونـــــــــــــــم گذشتم از تو اما باز ، یه جورایی پُر آشوبـــــــــــــــم تا وقتی پیشه من هستی ، تو که خوبی منم خوبـــــم پُــرم از شعـر و دلتنــگی ، میـــــونه پـرسه ی دردام تو این حاله پر از احساس ، فقط آغوشتو مـیــــخوام
زندگی قطره ی اشکیست
تو حرفات یه بغضه تو چشمات غروبه ببین حالم امشب با تو خیلی خوبــه نگام کن نگاهت پر از اشکه سرده تو سینم یه چیزی مثه کوهه درده تو دستات یه حسه یه دنیا بهونست هنوز بوی عطرت همینجا تو خونست ببین حال چشمام یه رویای خیسه واسـه داشتنه تو دلـه من حـریصـــه غـــروبه ، نگـــاهــــم یه دریای خونـه بــراي رسيـــدن گــرفـتم بــهــونــــــه نگو كه نمياد هوا خيلي سـرده اونی که میخوامش يه روز بر میگرده تاريخ ثبت شعر : ۰۱/۱۰/۱۳۹۰ تاريخ تكميل : ۲۱/۱۰/۱۳۹۰
دل تنگی دیگر برایم ارزشی ندارد تا دیروز با تو بودم و برای تو دلتنگ اما امروز تو را ندارم و دلتنگی میکنم فقط طرز رقصیدن قلم در دستانم سرگرمم میکند وقتی برایت مینویسم دلتنگی معنا ندارد دلتنگی واژه ی غریبست میان من و تو دیگر هیچ چیز برایم مهم نیست جز تو و تورا می اندیشم و تو را تکرار میکنم در همه ی اوقات و احوالاتم و تورا کامل میشوم از خود و فراموش میشوم در راستای نبودنت کناز کاغذ های خط خطی که پر از نام توست و نفس های آخر را با یادت تجربه خواهم کرد و روحم را به صبا هدیه میکنم ! تا تو را از نابودی عشق با خبر سازد ... خدا نگهدارت ای عشق اگر روزی قصد بازگشت به خانه ی دلم را داشتی غمهایت را پشت در کنار غمهایم بگذار خانه ام دواخانه نیست ... !
در میان ِ شعرهایم جای خالی ِ تو بود یادگار ِ لحظه هایم را غم غربت رُبود از تو خواندن یا نوشتن های بی پایان شب لحظه ی موعود ، هنگام ِ اذان وقت سجود بیت بیتِ شعرهایم دَم ز ِعشق می زد ولی کاش این عاشق کشی ها پای فریاد تو بود آنقدر الله اکبرها که در گوشم نرفت در میانه این عروسکها کسی آدم نبود لحظه لحظه از خیالِ ِعشق ِ تو غافل شدم عشق های دنیوی دنیای من را کرد دوود خسته ام ، خسته ز خود ، از اهل دنیا خسته ام این سرآغاز و سرانجام من ِ بیگانه بود
الهی بمیرم ازین درد و غصه که تو این زمستون تو سینت نشسته الهی بمیرم واسه چشمه خستت واسه انتظارت و قلب شکستت الهی بمیرم که از غم شکستی هنوز چشم براهش تو بارون نشستی دیگه حتی از ابرا بارون نمیاد بزن زیر گریه تو رو اون نمی خواد الهی بمیرم واست نازنینم منم چشم براهت تو بارون می شینم
خسته ام
خسته تر از شبهای طولانی سال خسته تر از تب دیدار و شب و روز وصال سینه ام پر شده از اندوهه این دشتِ حزین شاید این اشک که در چشمم هست چاره اش خواب عمیقیست در آغوش ِ زمین خسته ام خسته تر از برگ های نمناک درخت از نم خاک پریشان شده ی ریشه سخت که فرو رفته در آغوش زمستان غریب نفسی پر شده از عطر غریبانه ی سیب چیست این حال پریشانی که درگیر من است ؟ از من خسته کسی خسته تر و غمگین هست ؟ تاریخ : ۱۰/۰۹/۱۳۹۰ تاریخ اتمام : ۱۲/۱۰/۱۳۹۰
منو چشمای تو غرقه خودش کـــــــــــرد ، منو بردی تو رویای شبووووونه تو این احساس سردرگم گرفتیـــــــــــــــ ، تو دستای دلم رو عاشقووونه گرفتی و کشیدی توی رویااااااااااااات ، منو آواره کردی توو خیالــــــــــــت تمومه خاطراته تلخ و شیریــــــــــــــن ، فدای لحظه ای از شورو حــــالت همین که فکرمی پررنگ میشم ، کسی دستش به این دفتر نخوردهـــ بیا وُ مرحمی باش روی زخمامــ ، تا این عاشق ، از این ، دوری نمردهـ منو آغوش باش تا تاریـه شــــب ، هنوز از خوابه ما سهمه کسی نیست نزار که باورم شه تا خوده صبح ، که این لحظه تجسم کردنی نیــــــــست تو آغوشت به من امّید میدیــــــ ، با این احساس من از تو پُر غرورمـــــــ تو هستی با من انگار مستم از تو ، اگرچه تو خیالم از تو دوورمــــــــــــــ همین که فکرمی پررنگ میشم ، کسی دستش به این دفتر نخوردهـــ بیا وُ مرحمی باش روی زخمامــ ، تا این عاشق ، از این ، دوری نمردهـ خواننده : علیرضا لاجوردی ، معین ادیم آهنگساز و تنظیم : معین ادیم ترانه سرا : مهدی اورعی "مهدیار"
|
About
✿✿✿✿✿✿✿✿✿✿
بهمن 1390 دی 1390 آذر 1390 آبان 1390 مهر 1390 شهریور 1390 مرداد 1390 تیر 1390 خرداد 1390 اردیبهشت 1390 فروردین 1390 اسفند 1389 بهمن 1389 دی 1389 آذر 1389 آبان 1389 مهر 1389 شهریور 1389 مرداد 1389 تیر 1389 خرداد 1389 اردیبهشت 1389 فروردین 1389 اسفند 1388 بهمن 1388 دی 1388 آذر 1388 آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 اسفند 1387 مهر 1387 اردیبهشت 1387 اسفند 1386 Links
ღ آسو فراز آریا LinkDump
ღ مژگان ضحاکی ღ |