|
همیشه پشت کردم من بدنیا خودم را مشت کردم پر ز غمها همیشه مثل یک دیوار آتش سیه پوش و ندیم مثل سیاوخش همیشه در کنار رنگ تیره نشستم گوشه ای مبهوت و خیره همیشه با صداقت راست بودم هر آنچه لیلی ام میخواست بودم همیشه فکر او دیوانه ام کرد مرا با دیگران بیگانه ام کرد همیشه سر بزیر و پاک بودم مثال ریزه سنگ در خاک بودم همیشه در کنار ناامیدی نگهدار دلی صد چاک بودم همیشه با دلی تنها نشستم کمی محزون کمی غمگین و خستم همیشه با امید همیار بودم بدنبال دل دلدار بودم همیشه تا همیشه باورم شد که ایزد یار بی مکر دلم شد ...! + نوشته شده در دوشنبه سی و یکم تیر 1387 8:15 توسط ♠♠♠ مهدیار ♠♠♠ |
پدرم ای برکه ی نور امید پدرم ای ساقی عشق و نوید پدرم ای زندگی پایدار از جوانی تا بحال مشغول کار پدرم ای چشمه ی جوشان دل جان تو باشد به جانم متصل پدرم ای از بهار برخواسته با بدی و خوب اولاد ساخته ای پدر هر جا که هستی شاد باش استوار و محکم و قبراق باش ...! + نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387 12:19 توسط ♠♠♠ مهدیار ♠♠♠ |
*مادر* مادرم ای ماه شبهای سیاهی ای ناجی ، ای عشق خدایی ای تکیه گاه بینوایی ای مرجع عشق و صداقت ای صاحب لطف و کرامت ای نعمت بی حد ایزد مادرم ای مادرم ... دوستت دارم بینهایت دوستت دارم مادرم I Love You My Mother + نوشته شده در دوشنبه سوم تیر 1387 22:30 توسط ♠♠♠ مهدیار ♠♠♠ |
|